سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
52
تاريخ ايران ( فارسى )
باشاعت و ترويج مذهب فاطميان پرداخت ، ليكن از آمدن به رى احتراز مينمود . زيرا كه ربيب نظام الملك در آنجا حكومت داشت و در صدد بود كه او را بچنگ بياورد . او قدم ديگرى كه برداشت اين بود كه قلعهء كوهستانى الموت متصل به جبال البرز را بحيله متصرف گرديد . قلعهء مزبور قرب جادهاى است كه از قزوين برشت ميروند و آن در 483 هجرى ( 1090 ) باتمام رسيد و چندين فتوحات ديگرى نظير آن در جاهاى ديگر نصيب وى گرديد . خاصه در ولايت قهستان ، طبس ، تون ، قائن ، زوزن ، غورو خوست كه تماما از مراكز قدرت و نفوذ حضرات اسمعيلى گرديدند . شيخ الجبل حسن صباح موقع خود را محكم و استوار كرده و بعد از فوت خليفه مستنصر در 487 هجرى ( 1094 ) از فاطميان مصر جدا شده و بناى حمايت و ترويج از اصول مذهبى نذار را گذاشت ، همان مدعى ناكامى كه برادرش مستعلى بجاى وى بر تخت خلافت قاهره استقرار يافت . حسن صباح در اين موقع به كار تنظيم و تشكيل سلسلهء خود دست برد . او خويشتن را به عنوان معلم بزرگ يا مرشد اعظم در رأس فرقه اعلام داشت و بعد از خودش در سلسلهء مراتب شيخ الشيوخ يا داعى الكبير منطقهء « 1 » مخصوص با اعضاء خويش از مبلغين و دعاة قرار داشته و در دون اين رتبههاى عالى رفقا يا لاصق و آخر از همه فدائيان معروف بودند كه بى پروائى تعصبآميز آنها بحيات متنفذترين و مقتدرترين سلاطين روى زمين را مرعوب آنها ساخته بود . بين صليبيان با شعبهء فاطميان شام و سوريه تماس و اتصال پيدا شده چنان كه رايمون كنت طرابلس در 1149 ميلادى و كنزادمونفرا پادشاه اسمى بيت المقدس در 1192 ميلادى از شكارهاى خيلى معروف اروپائى اين فرقه بودهاند و در 1272 ميلادى شاهزاده دورد يا از آن پس ادورد اول انگلستان در عكامورد سوء قصد واقع شده ولى مطابق روايات همسرش با مكيدن زخم از مرگ او را نجات داد .
--> ( 1 ) - رئيس اين شاخه را در سوريه شيخ الجبل ميناميدند و اين لقب باروپا رفته و آن به شكل Le Vieux يا مرد پير كوهستان درآمد . ( مؤلف )